ﺧﻮرﺷـﯿﺪ ﺣﺮﯾﻢ ﺳﺒﺰ زﻫﺮاﺳﺖ، رقیه

آرام دل و ﻗﺮار ﺟﺎن هاﺳﺖ، رقیه

از ﺑﯿﺶ و ﮐﻢ زﻣﺎﻧﻪ ﻣﺎ را ﻏﻢ ﻧﯿﺴﺖ

ﺗﺎ ﯾﺎور ﺟﺎن ﺧﺴـﺘﻪ ی ﻣﺎﺳﺖ، رقیه

.-.-.-.-.-.-.-.-.-.


پدر آمد دل شب گوشه ویرانه به خوابم

ریخت از دیده بسی بر ورق چهره گلابم

گفت رویت ز چه نیلی شده زهرای سه ساله

مگر از باغ فدک بوده به دست تو قباله

.-.-.-.-.-.-.-.-.-.

با اضطراب آمد و با التهاب رفت / کوچکترین شهیده که غساله‏اى نداشت

وقتى که از بساط گلویش گلایه کرد / آهى به سینه داشت، ولى ناله‏اى نداشت

رفت از شب خرابه و تشییع هم نشد / تنهاترین ستاره که دنباله‏اى نداشت

.-.-.-.-.-.-.-.-.-.

هر چه آمد به سرت من سر نی بودم و دیدم

آن چه را زخم زبان با جگرت کرد شنیدم

تو کتک خوردی و من بر سر نی آه کشیدم

این بلایی است که روز ازل از دوست خریدم

.-.-.-.-.-.-.-.-.-.

این سه سالگی اوست که در ویرانه‏ای کنار کاخ سبز،

به اهتزاز درآمده و مکر خاندان ابوسفیان را به زانو درآورده است

.-.-.-.-.-.-.-.-.-.

عمه جان باغ ولایت ثمر آورده برایم

عوض میوه نایاب سر آورده برایم

سر باباست که خون جگر آورده برایم

صورت غرقه به خون از سفر آورده برایم

.-.-.-.-.-.-.-.-.-.

مجنون شبیه طفل تو شیدا نمی شود / زین پس کسی بقدر تو لیلا نمی شود

درد رقیه تو پدر جان یتیمی است / درد سه ساله تو مداوا نمی شود

.-.-.-.-.-.-.-.-.-.

گریه نکن! خرابه ‏های شام، گهواره توست هزاران فرشته برایت آغوش گشوده‏ اند،

گریه نکن! ارکانِ این هنگامه، روزی بر صخره‏ های تاریخ نوشته خواهد شد

.-.-.-.-.-.-.-.-.-.

آه ای دوشیزه شب‏های شیون و شعر! از این پس بر آغوش خسته ویرانه ‏ها،

خوابِ پروانه‏ هایی را می‏بینی که بر شاخه‏ هایِ نازکِ احساست یخ می‏زنند.

.-.-.-.-.-.-.-.-.-.

ای شام! ای پیچیده در حرارت عصیان!

محکم‏تر بزن این تازیانه‏ های پی در پی را که فردا از جای تازیانه‏ ها،

هزاران بهار جوانه خواهد زد. خرابه‏ هایت،

آرامگاه ملائکی‏ست که بر دیواره‏های ویرانِ شرم سر می‏کوبند

.-.-.-.-.-.-.-.-.-.

گُلی که خاک خرابه مزار و تربت اوست

سه ساله‌ای است که زینب اسیر همّت اوست

ز نسل بت‌شکن مکّه است این دختر

شکستنِ بت شامی به دست قدرت اوست

.-.-.-.-.-.-.-.-.-.

می‏روی و کوچکی دنیا را به طالبانش وامی‏گذاری.

اندوهت را بر صورت خرابه می‏پاشی و می‏گذری تا به لبخندی ابدی بپیوندی.

.-.-.-.-.-.-.-.-.-.

گرچه سه سال بیشتر ندارد،

اما صدسال شکایت از این اندک سال دارد؛

شکایت‏هایی که تاب باز گفتن‏شان را ندارد.

بغض‏ها روی هم جمع شده است و به یک‏باره می‏خواهد فوران کند

.-.-.-.-.-.-.-.-.-.

نبودی طعنه خار بیابان پای ما را زد

زبان کوفه خیلی حرف‏ها را پشت بابا زد

میان راه دستی گوشوار از گوش من چید و

به دور از چشم‏هایت زخم سیلی بر رخ ما زد

.-.-.-.-.-.-.-.-.-.

جرم او را کسی نمی‏دانست

جرم پروانه را نمی‏دانندآن‏چه مردم شنیده می‏گویند

رسمِ جانانه را، نمی‏دانند

چشم‏ها را گشوده، می‏نالید

در فضای غریبِ ویرانه مثل شمعی که اشک می‏ریزد

در سکوت حزینِ یک خانه

.-.-.-.-.-.-.-.-.-.

من رقیــــه دخترشیرین زبان شــــــــاه دینم

غنچه ی پژمرده ی بـــــــاغ امیــــرالمومنینم

.-.-.-.-.-.-.-.-.-.

هر دو عالم در دعا، محتاج دست کوچک مــــن

تا ابد حاجـــت روا گردنــــد از یک آمینـــــــــــــم

.-.-.-.-.-.-.-.-.-.

ای عمه بیا تا که غریبانه بگرییم

رو از وطن و خانه، به ویرانه بگرییم

پژمرد گل روی تو از تابش خورشید

در سایه نشینیم و به جانانه بگرییم

.-.-.-.-.-.-.-.-.-.

سوختم ز آتش هجر تو پدر تب کردم

روز خود را به چه روزی بنگر شب کردم

تازیانه چو عدو بر سر و رویم می‏زد

ناامید از همه کس روی به زینب علیهاالسلام کردم

.-.-.-.-.-.-.-.-.-.

بود در شام میان اسرا

طفلى از هجر پدر نوحه سرا

خردسالى به اسارت در بند

مرغ بشکسته پرى پا به کمند

کودکى دستخوش محنت و رنج

جاى بگزیده به ویرانه چو گنج

یک گل دیگر از آن گلشن عشق

رفت در خاک و خزان شد به دمشق

.-.-.-.-.-.-.-.-.-.

ﺧﻮرﺷﯿﺪ زﻻل روﺷﻦ دل ﻫﺎﯾﯽ

روﺷﻨﮕﺮ ﺷﺎم ﺗﯿﺮه ی ﻓﺮداﯾﯽ

ای از ﺗﻮ ﺑﻬﺎر ﺑﺎور ﻣﺎ ﺳﺮﺳﺒﺰ

ﯾﺎ رقیه جان تو عشق مایی

.-.-.-.-.-.-.-.-.-.

در دﺳﺖ ﺑﻼ ﻣﺎﻧﺪه ام و ﺣﯿﺮاﻧﻢ

ﻓﺮﯾﺎد ﻣﺮا ﻣﯽﺷﻨﻮی، ﻣﯽداﻧﻢ

ﻓﺮﯾﺎدرﺳﯽ ﻏﯿﺮ ﺧﺪا ﻧﺸﻨﺎﺳﻢ

ای ﻧﻮر ﺧﺪا! رقیه! تو را ﻣیخوانم

.-.-.-.-.-.-.-.-.-.

ﮔـﺎﻫﯽ ﮐﻪ ز ﻣﻦ زﻣـﺎﻧﻪ ﺑﺮ ﻣﯽ ﮔﺮدد

ﯾـﺎ ﮔﺮﯾﻪ و ﻧـﺎﻟﻪ ﺑﯽ اﺛﺮ ﻣﯽﮔﺮدد

و ز ﻏﻢ، دل ﺧﺴـﺘﻪ، ﺷـﻌﻠﻪ ور ﻣﯽﮔﺮدد

ﺑـﺎ ﻧـﺎم رقیه ، ﺷـﺒﻢ ﺳـﺤﺮ می گردد

.-.-.-.-.-.-.-.-.-.

از ﻋﺸﻖ رقیه، ﻟﺒﺎﻟﺐ از ﭘﺮوازم

ﺷﻮرم، ﺷﺮرم، ﺗﺮاﻧﻪام، آوازم

از ﻋﻄﺮ زﻻل زﻧﺪﮔﯽ ﺳﺮﺷﺎرم

ﺑﺎ ﺳﺒﺰﺗﺮﯾﻦ ﭘﻨﺠﺮهﻫﺎ ﻫﻤﺮازم


شهادت زهرای سه ساله کربلا بر عاشقانش تسلیت باد...